ناز طلا » سرگرمی » شعرهای زیبای زمستانی برفی / شعر زمستان اخوان ثالث و نیما

شعرهای زیبای زمستانی برفی / شعر زمستان اخوان ثالث و نیما

شعر زمستانی عاشقانه / اشعار و شعرهای عاشقانه زمستانی

شعرهای زیبای زمستانی برفی  شعر زمستان اخوان ثالث و نیما (1)

شعر زمستون – مهدی اخوان ثالث

زمستون،تن عريون باغچه چون بيابون

درختا با پاهای برهنه زير بارون

نميدونی تو که عاشق نبودی

چه سخته مرگ گل برای گلدون

گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه

واسه هم قصه گفتن عاشقانه

چه تلخه چه تلخه

بايد تنها بمونه قلب گلدون

مثل من که بی تو

نشستم زير بارون زمستون

زمستون

برای تو قشنگه پشت شيشه

بهاره زمستونها برای تو هميشه

تو مثل من زمستونی نداری

که باشه لحظه چشم انتظاری

گلدون خالي نديدي

نشسته زير بارون

گلای کاغذی داری تو گلدون

تو عاشق نبودی

ببينی تلخه روزهای جدايی

چه سخته چه سخته

بشينم بی تو با چشمای گريون

شعر زمستون از اخوان ثالث

.

.

شعر زمستان نیمایوشیج
شعر زمستان نیمایوشیج

در شب سرد زمستانی

کوره ی خورشید هم، چون کوره ی گرم چراغ من نمی­سوزد

و به مانند چراغ من

نه می افروزد چراغی هیچ،

نه فرو بسته به یخ ماهی که از بالا می افروزد …

من چراغم را در آمدرفتن همسایه­ام افروختم در یک شب تاریک

و شب سرد زمستان بود،

باد می پیچید با کاج،

در میان کومه­ها خاموش

گم شد او از من جدا زین جاده­ی باریک

و هنوز قصه بر یاد است

وین سخن آویزه­ی لب:

که می افروزد؟ که می سوزد؟

چه کسی این قصه را در دل می اندوزد؟

در شب سرد زمستانی

کوره ی خورشید هم، چون کوره ی گرم چراغ من نمی سوزد.

.

.

.

شعرهای زیبای زمستانی برفی  شعر زمستان اخوان ثالث و نیما (2)

تو را ساختم با اون برفا ، آدم برفي
تو اون شب اومدي دنيا ، آدم برفي

شبي كه عمرش از هر شب دراز تر بود
به او شب ما مي گيم ، يلدا ، آدم برفي

يه جورايي من و تو عين هم هستيم
توام تنها ، منم تنها ، آدم برفي

من عاشق بودم و خواستم پناهم شي
توام عاشق بودي اما ، آدم برفي

همه انگار پي اونن كه كم دارن
تو بودي عاشق گرما ، آدم برفي

منم از عشقم و اسمش واست گفتم
نوشتم با دسام زيبا ، آدم برفي

تو خنديدي و گفتي ، قلبت از يخ نيست
تو عاشق بودي عين ما ، آدم برفي

تو گفتي كه براش مي ميري و مردي
آره مردي همون فردا ، آدم برفي

ديگه يخ سمبل قلباي سنگي نيست
سفيدي داشتي و سرما ، آدم برفي

تو آفتاب و مي خواستي تا دراومد اون
واسش مردي ، چه قدر زيبا ، آدم برفي

نمي ساختم تو رو اي كاش واسه بازي
تو يه پروانه اي حالا ، آدم برفي

چه آروم آب شدي ، بي سر و صدا رفتي
بدون پچ پچ و غوغا ، آدم برفي

كسي راز تو رو هرگز نمي فهمه
چه قدر عاشق ، چه قدر رسوا ، آدم برفي

من اما با اجازت مي نويسم كه
تو روحت رفته به دريا ، آدم برفي

تو روحت هر سحر خورشيد و مي بينه
مي بينيش از همون بالا ، آدم برفي

ببخشيد كه واسه بازي تو را ساختم
قرار ما شب يلدا ، آدم برفي

.

.

.

برف نو، برف نو، سلام، سلام!
بنشین، خوش نشسته ای بر بام.

پاکی آوردی – ای امید سپید!-
همه آلوده گی ست این ایام.

راه شومی ست می زند مطرب
تلخ واری ست می چکد در جام
اشک واری ست می کشد لبخند
ننگ واری ست می تراشد نام

شنبه چون جمعه، پار چون پیرار،
نقش هم رنگ می زند رسام.

مرغ شادی به دام گاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام!
ره به هموار جای دشت افتاد
ای دریغا که بر نیاید گام!

تشنه آن جا به خاک مرگ نشست
کاتش از آب می کند پیغام!
کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفته ایم از کام …
خام سوزیم، الغرض، بدرود!
تو فرود آی، برف تازه، سلام!

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

چهار × 4 =

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز طراحی قالب وردپرس